شب بود و خورشید در آسمان به روشنی می درخشید... .
پیرمردی جوان،یکه و تنها، همراه با خانواده اش، در سکوت گوش خراش شب، قدم زنان ایستاده بود.
زیباترین پارادوکسی که شنیده ام... .
تمام این پارادوکس، واقعیت زندگی بود.
شکرگزار پروردگاری هستم که همیشه آغوشش باز است تا گریه های من را بشنود و اشک هایم را پاک کند.
دلم می خواد که یه روزی واقعا بفهمم این آرامش که شبا تو پشت بوم با دیدن ستاره ها به دست می آورم، دقیقا از کجا نشات می گیره؟
من واقعا کوچک هستم در این دنیا.... اما اگه روحم خدایی باشه، بزرگی روحم از کل کهکشان ها هم بزرگ تر می شه...
+اصلا اوضاع با هم تطابق ندارند. بیچاره مادری که همیشه در حال بدو بدو هستند. پاهام شکست....
برچسب: تحولات سوریه,تحولات جهان,تحولات عراق,تحول درون,تحول,تحول العملات,تحولات ترکیه,تحولات منطقه,تحولات یمن,تحول مومنانه,
نویسنده: متین رحیمی